زنگ زد و گفت: حسین جان! پدر عباس جان .....
گفتم: اگر اونجا کنارت هست گوشی را بده تا .....
باصدایی گرفته ادامه داد: الآن نمی تونه صحبت کنه. خیلی حالش مناسب نیست.
گفتم: باشه بعدا" خودم زنگ می زنم.
گفتن یک تسلیت به آدمی که عزیزی را از دست داده، حداقل کاراست. خودش شهرستان بود و تازه باید برای مراسم پدر به شهر دیگری می رفت.بنابر این در اولین اقدام یک تسلیت مختصر نوشتم و با موبایل براش فرستادم:
نوشتم:
سلام. تسلیت مرا بپذیر.
این سفر گریزناپذیر است. از این دم به بعد می توان چنان بود و رفتار کرد که لبخند پدر را روی لب های انسان هایی که به آنان خدمت می کنی شاهد باشی.اطمینان دارم تو می توانی این لبخند را همواره روی لبان پدرت بنشانی.
گریه برای فراق طبیعیست، اما باید کاری کرد که او بخندد.پدرت شاد باشد تو آرامش نداری؟ او منتظر عملکرد توست تا لبخند بزند.شروع کن./محمدحسین دیزجی
من در واقع این را به عنوان یادآوری برای خودم نوشتم. پدر دکتر سیدعباس زجاجی که خدا او را رحمت کند، تنها یک بهانه است.وقتی این پیامک را برای یکی از دوستانم خواندم به من گفت: این را برای من هم اس ام اس کن. شاید روزی و جایی استفاده کنم. اما می خواهم آن را نگه دارم. همین جمله دوستم باعث شد تا همین پیامک کوتاه را روی وبلاگم بنویسم. شاید ...
امیدوارم شما که این دوکلمه را خواندید شاد باشید و داغ نبینید. اما می توان چنان بود که گذشتگانمان از عملکرد ما دلشاد شوند. پس شروع کنیم. اولین اقدام بسیار ساده هم این است که....
یقین دارم هر کدام از ما کاری را در این زمینه بلد هستیم. چنان رفتار کنیم که بگویند خدا اموات و درگذشتگان شما را بیامرزد.


همین چند وقت پیش یکی از من پرسید وقتی خدا به شما فرزندانتان را عطا کرد چکار کردید؟
