تبليغاتX
خاطرات سفرزندگی یک خبرنگار

آن روزها که موبایل به قیمت امروز نبود و هر فیش سیم کارت حدود یک میلیون تومان خرید و فروش می شد، حدود 6 یا 7 فیش در دستش داشت. یک بار به او گفتم یکی از این سیم کارت ها را به قیمت مناسب به من بفروش. هر وقت ثبت نام کردم و یک سیم کارت خریدم ، سیم کارت تو را پس خواهم داد. جواب منفی داد و قبول نکرد.پسر جوانی بود که در کنار کار اصلی خودش خرید و فروش هم می کرد. مدتی گذشت تا این که فهمیدم یک خانه هم برای خودش در یک منطقه خوب تهران خریده است.

یک روز خبردار شدم که بر اثر یک سانحه تصادف به دیار باقی رفته است. او در حالی این دنیا را ترک کرده بود که نتوانست از آنچه جمع کرده بود برای یک روز هم استفاده کند. چون مجرد بود و همسر و فرزندی نداشت، بنابر این هر آنچه را اندوخته بود دیگران به راحتی برداشتند و....

او دستش از این دنیا کوتاه شد و رفت و من هم هر بار به یادش می افتم برایش فاتحه ای می خوانم وگهگاه از طرفش صدقه ای می دهم. ولی همیشه به خودم می گویم:" خوب است انسان تا زمانی که زنده است دست دیگران را بگیرد و کاری برای مردم انجام بدهد.من چند سال بعد و به لطف یکی از دوستان برای خودم موبایل خریدم و الآن چند سال است که از آن برای کارهایم مثل بقیه مردم استفاده می کنم. اما دلم برای او می سوزد که حتی نتوانست از آنچه اندوخته بود برای دقیقه ای استفاده کند و از داشته هایش لذت ببرد. آری! در خانه آخرت موبایل و هیچ چیز دیگر مصرف ندارد مگر آنکه از اندوخته هایمان به دست خودمان برای آن طرف ذخیره کنیم.

+ نوشته شده توسط محمدحسین دیزجی در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 8:30 |

                                                                                                            هیچکسی از پول بدش نمی آید اما گاهی همین اسکناس درشت از ناسزا هم بدتر است. شاید تعجب کرده باشید اما برای اثبات این حرفم فقط کافیست صبح زود که عازم محل کارتان هستید به راننده تاکسی یا اتوبوس های ریالی برای کرایه 125 تومانی یک اسکناس 2 یا 5 هزار تومانی بدهید و آن وقت عکس العمل راننده محترم را ببینید.راستی چه ایرادی دارد  صبح که از خانه بیرون می زنیم به اندازه کرایه مورد نظرمان پول خرد در جیب یا کیف خود بگذاریم و با یک پرداخت به موقع لبخند را به راننده مهربان تاکسی یا اتوبوس ریالی شرکت واحد تقدیم کنیم؟دوستان و همکارانم اغلب می دانند که من همیشه به اندازه کافی پول خرد به همراه دارم. یادمان باشد که همین پول خرد ها گاهی به مراتب از اسکناس های درشت برای برخی مخاطبان ارزشمندتر است. من بارها این جمله را از زبان رانندگان خطاب به مسافرانی که پول به اندازه بابت کرایه خود پرداخت کرده اند شنیده ام که گفته اند: "خدا به شما خیر و برکت بدهد."

کاری کنیم که همواره مشمول دعای خیر دیگران باشیم.

+ نوشته شده توسط محمدحسین دیزجی در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 و ساعت 12:50 |

همانطور که کودک شیرخوارش را در آغوش گرفته بود،پیش آمد و گفت: اجازه هست اینجا بنشینم و به بچه ام شیر بدهم؟

گفتم: غرفه به شما و فرزندتان تعلق دارد. بعد هم او را راهنمایی کردم تا در اتاقک کوچک آبدارخانه غرفه کودک شانزدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم برود و با آرامش کامل فرزندش را تغذیه کند. حدود 10 دقیقه بعد در حالی که کودکش در آغوش او آرام گرفته بود پیش آمد و تشکر کرد و رفت.

او که رفت، مردی جلو آمد و گفت: آقای محترم! اینجا غرفه کودکان است نه ...

گفتم: حضرت آقا ! رضایت این مادر و آرامش فرزندش کمتر از فعالیت های فرهنگی و هنری این غرفه برای کودکان نیست. این رفتار و برخورد تبلیغش برای قرآن بیشتر از ارائه خدمات به یک کودک مخاطب در این غرفه است. همین اندازه که یک مادر فضای غرفه کودک را محرم و ایمن برای خود دانسته است برای خادمان این غرفه ارزنده است. اگر او را از خود می راندم و جواب منفی به وی می دادم شاید ...

...آری شاید می رفت جای دیگر و نیاز کودکش را برآورده می ساخت اما یقین دارم نگاهش هم به نمایشگاه قرآن به اندازه امروز مثبت نبود. تصور کنیم آن کودک فرزند گرسنه خودمان بود. دلمان می خواست در آن لحظه با ما چگونه رفتار کنند؟ من فقط همان کاری را انجام دادم که از دیگران انتظار داشتم.خوشحالم که در طول برگزاری نمایشگاه شانزدهم قرآن، به دفعات این توفیق را داشتم که لبخند رضایت را بر لبان مخاطبان عزیز غرفه کودک بنشانم. امیدوارم حق تعالی توفیق این خدمت را همچنان نصیب من سازد.

+ نوشته شده توسط محمدحسین دیزجی در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 8:25 |
گفت: می خواهم فرزندم را به یکی از مراکز حفظ قرآن بفرستم تا این کتاب را مثل بسیاری از بچه ها حفظ نماید. نظر شما چیست؟
جواب دادم: من مخالف حفظ نیستم اما از آن مهمتر و ارزشمندتر این است که فرزندتان را انسان تربیت کنید. این که حافظ قرآن باشد اما فردا به افراد زیر دستش ستم نماید و یا حق و حقوق مردم را رعایت نکند به مراتب بدتر از حفظ نکردن این کتاب آسمانی است.
پرسید: مگر با حفظ کردن نمی توان به انسانیت رسید؟
گفتم: اگر فرزندتان امروز درست تربیت بشود و فردا بتواند به درستی خادم مردم و جامعه اش باشد به مراتب بیشتر برای دین و آیین خود تبلیغ می کند تا این که فقط یک حافظ قرآن باشد.در دنیای امروز و مردم پیرامون ما چه بسیارند افرادی که قرآن را از حفظ دارند اما رفتار و عملکردشان، مخاطب را از دین گریزان می کند. ظواهر اسلامی را رعایت می کنند اما عملکرد آنان تنفر ایجاد می کند.
بعد به او گفتم: مادر عزیز و دلسوز!
-اگر فرزندت پشت میز نشین شد و بدون گرفتن رشوه کار مردم را راه انداخت
-اگر تعمیرکار بود و جنس تقلبی روی وسیله مردم نگذاشت
-اگر پزشک و متخصص شد وبهبودی بیمار را بر برج سازی و کسب درآمد ترجیح داد
-اگر …
آن وقت عملکردش بیشتر از حفظ کل قرآن و سایر کتاب های دینی و مذهبی ارزش خواهد داشت.
راستی چرا وقتی پای تعمیر وسیله نقلیه پیش می آید ترجیح می دهیم خودرو خودمان را به دست تعمیرکار ارمنی بدهیم تا یک تعمیرکار مسلمانی که دروغ می گوید، جنس تقلبی روی ماشین می گذارد, از روی ماشینتان جنس اصلی را برمی دارد و دست دوم و تقلبی را نصب می کند و خیلی چیزهای دیگر.
آن تعمیرکار ارمنی، مسیحی یا زردشتی با رفتارش بیشتر برای دین و آیینش تبلیغ می کند تا اینکه کتاب دینی خود را دست بگیرد و آن را برای من و شما بخواند. اگر ما هم بلد هستیم با رفتارمان برای دین خود تبلیغ کنیم.
من نمی دانم این مادر و بقیه افرادی که چنین اعتقادی دارند چه رویه و روشی را در پیش خواهند گرفت اما من به آنچه گفتم معتقدم.از نگاه من انسانیت به مراتب گران بهاتر از حفظ تمامی پیام های آسمانی است. آن هم در حالتی که فقط خواندن بدون عمل باشد.

+ نوشته شده توسط محمدحسین دیزجی در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 14:19 |